در خواب نازي زيبا ماه‌تي‌تي ِ من!
جمعه مهمان بابایی هستم البته جمعه‌ی بعدترش که داره میهات!
الهان هم خیلی خسته‌ام از دیشب خوابیده بودم و بدنم کوفته شده
خیلی کار دارم سرم شلولوخه باید ورزش کنم بهدش شیر بخورم بهدش جیش ...(!) و بهدنش هم بخوابم!
بابایی جونم دلم برات یه ذره شده اندازه‌ی ناخن شصتم، زودی میام پیشت ولی مامانی سرما هم خورده مماغش آویزونه حالم نمیاد شیرشو بخورم یه فرکی برام بکن!



موضوعات مرتبط:

تاريخ : پنجشنبه ٢٦ بهمن ۱۳۸٥ | ٤:٥٠ ‎ب.ظ | نویسنده : سارا و علی حسین‌نژاد | نظرات ()

این هم جدیدترین عکسای من در بیست و دو روزگی، که عمودلویش از من انداخته با موبایلش البته در خرابی دوربین بابایی!

عکسها در سایت تینی‌پیک پاک شد!

اینجا رسم است که در روز دهم تولد نوزاد برایش کادو می‌اورند و جشن همراه با مقادیری بزن و بکوب به سبک سنتی به‌راه می‌اندازند و من خیلی خوش‌به‌حالم شد!

 این هم گوشه‌ای از هدایای فامیل در روز دهم تولدم!

البته این عکس آخر رو بابایی گرفته!

***

هنوز با مامانی  در گرگان هستم!



موضوعات مرتبط:

تاريخ : پنجشنبه ۱٢ بهمن ۱۳۸٥ | ٧:۱٥ ‎ب.ظ | نویسنده : سارا و علی حسین‌نژاد | نظرات ()