برنامه های سارا که خیلی دوستشان می دارد و اگر ما عمداً تلویزیون روشن نکنیم و طبق عادت مشغول دیدن برنامه های چرند(این یعنی ما منتقدیم برای خودمان و علاقه ای به برنامه های تلویزیون نداریم مثل هر ایرانی که ازش بپرسید همین را می گوید!!) باشیم سارا با جیغ و گریه و دادن کنترل به ما می فهماند که ساعت شروع برنامه های من است!

صبح که از خواب بیدار می شوم دلم می خواهد خاله نرگس و پنبه و پنگول و عمو(نیما) شروع شده باشد

اگر شروع نشده باشد بیچاره مامان که باید کلی برایم توضیح بدهد که هنوز شروع نشده...


من: البته من به عنوان یک مادر فکر و احساسم در مورد برنامه رنگین کمان این است که بسیار برنامه ی خوبی است و همین که برای سارا خیلی مهم است که خاله و نیما و پنبه و پنگول در موردش چه فکر می کنند و همین باعث پررنگ تر شدن رفتار های مثبت و کم رنگ و بی رنگ شدن رفتارهای ناپسند این دوره از سن می شود. راضی کننده است!

بعد برنامه مار و پله که فقط عاشق هومن حاجی عبداللهی است(لا اله الا الله!)

بعد مسابقه گوی و میدان شبکه سه

مسابقه فکر کنم پله یا پلکان شبکه دو

مسابقه باغ کتاب شبکه تهران

شعرهای فیتیله ای شبکه دو


عمو پورنگ


کلن هر چی مسابقه و تبلیغ در تلویزیون  را سارا حتمن دوستش دارد!

نوشته شد به وسیله مامان سارا و علی!



موضوعات مرتبط: خاله نرگس , عمو پورنگ , هومن حاجی عبداللهی , شعرهای فیتیله

تاريخ : دوشنبه ٢۸ بهمن ۱۳۸٧ | ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ | نویسنده : سارا و علی حسین‌نژاد | نظرات ()
بابای سارا:
حالا وقت گریه است، وقتی خالق این همه شادی برای کودکان ایرانی می میرد.
منوچهر احترامی، سارا را دوست می داشت، همانطور که به کودکان ایران زمین عشق می ورزید
روحش شاد

این همه یک نوشته که پیش تر در وبلاگ سارا گذاشته بودیم:


روشو آفتاب نبینه
روشو مهتاب نبینه
(این جمله‌ی استاد احترامی ِ عزیز  است که فعلن نامزد یا به قول خودشان نومزد سارا هستند!)



مکان عکس‌ها: حیاط حوزه‌هنری/ سه شنبه ۲۳ مرداد
 
 
استاد مهربان،
استاد ِ خوب،
استاد ِ دوست‌داشتنی ِ طنز ایران،
منوچهر احترامی ِ بزرگ

و شعر جاودانه‌ی حسنی را نیز
همان‌جا ببینید و بخوانید اگر ندیدید و نخواندید!
و عکس پرتره‌ای خندان از استاد با سبیلی دیدنی!
این هم یک گزارش تصویری از استاد با عنوان:
منوچهر احترامی، نیم قرن طنزنویسی برای ایران
 و شعر «توی ده شلمرود / حسنی تک و تنها بود» را با صدای استاد احترامی، اینجا یعنی سایت محترم گل‌آقا بشنوید!
 

در ضمن دوست‌داران قصه‌های حسنی در جریان این مژده باشند که ۱۰ عنوان از کتاب‌های استاد احترامی را می‌توانند از دکه روزنامه فروشی روبروی سینما مرکزی در میدان انقلاب(پیاده‌روی روبه‌رو یعنی آن‌طرف خیابان) تهیه کنند!



موضوعات مرتبط: منوچهر احترامی , توی ده شلمرود

تاريخ : چهارشنبه ٢۳ بهمن ۱۳۸٧ | ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ | نویسنده : سارا و علی حسین‌نژاد | نظرات ()

مامانی! من الان ١۵ روزه که پستونک(پیتیش) نمی خورم دلم تنگ شده بود که رفتم پستونک یدکی که مال خودم بود رو یهویی پیدا کردم و پشت پرده اتاق خواب مشغول خوردن شدم.

ولی شما با خنده گفتید: مال داداشیه!

من که می دونم شما به داداشی پستونک نمی دین!

بیچاره من که به خاطر حرف شما بزرگتر ها نباید پستونک بخورم.

بابا جون، عباس آقا(عباس آگا)! کی برام پس کفش می خری. من دلم یک دونه کفش دیگه می خواد. پس کی عید می شه!

در ضمن همه بدونن و به اونایی هم که اینجا رو نمی خونن بگن تا بدونن که علی جون خودمه!



موضوعات مرتبط: پرده , پستانک , داداشی , کفش سارا

تاريخ : شنبه ۱٢ بهمن ۱۳۸٧ | ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ | نویسنده : سارا و علی حسین‌نژاد | نظرات ()