سارا این روزها به هر ترتیبی که شده با انگشتان کوچکش خون جای گزیده‌گی پشه‌ها را در می‌آورد تا یک چسب  زخم خوشگل رویش بچسبانم.

دلستر را مثل حرفه‌ای‌ها می‌خورد البته سر می‌کشد، از دست من یا عباس‌آگایش شاببه (دلستر) را می‌گیرد و می‌رود روی صندلی‌اش روبروی میز تلویزیون (به خاطر آینه) می‌نشیند و با لذت می‌نوشد.

در آخر می‌آید به بابایش تعارف می‌کند و بابای نازنین با خوشحالی و تشکر ظرف را از دست دخترک نازپرورده‌اش می‌گیرد که سر بکشد ولی چه را؟

عمه جانش عکس دخترک مو وزوزون؛کفش قرمزون را گذاشته و ما بیچاره شده‌ایم، سارا گریه می‌کند که نانگانی(یگانه) ببیند!

ماجرای باران و سارا و سوتی بابایشان را اینجا بخوانید!‌

و این هم یک‌سری عکس سارا و علی در عید امسال،شمال!


علی آقا می‌باشند!


مشغول علی‌پزون می‌باشیم!


پدربزرگ علی می‌باشند!


سارا و علی و بابایش، نوکنده


سارا در حال نشستن روی چمن می‌باشد!


سارا سارا سارا سارا سارا سارا
به قول دوستی: شماره 67 تیم ملی فوتبال بانوان



موضوعات مرتبط: شمال , دلستر , کفش قرمزون , چسب زخم

تاريخ : پنجشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸۸ | ٢:٥۱ ‎ق.ظ | نویسنده : سارا و علی حسین‌نژاد | نظرات ()

کلمات و جملات سارا با استقبال خوبی مواجه شد که حتمن ادامه خواهم داد!

معصومه خانمی که آرایشگر هم هست و موهاش رو توی آسیاب رنگ نکرده که! وقتی جریان خوشگل شدن سارا و عشق به رِژلب را برایش تعریف کردم به من گفت بهش بده تا نسبت به وسایل آرایش حریص نشه!

این روزها سفره از دست علی آرامش ندارد. ما هم نداریم! بس که مظلومانه و ملتمسانه به سفره و هر لقمه‌ای که به سمت دهانمان می‌رود نگاه می‌کند!

چند روز پیش وقتی مشغول غذا دادن به سارا بودم چنان با لب و لچه‌ی آویزان و نگاه ملتمسانه به من و سارا و قاشق دستم نگاه می‌کرد که نزدیک بود گریه‌ بکنم!

سارا؛ خانم است و خیلی خوب غذایش را بدون کثیف‌کاری می‌خورد .

راستی تلفظ بعضی اسم‌ها را سارا جوری می‌گوید آدم مأخوذ به حیا می شود به قول باباش!

نوشته شده توسط مامانش!



موضوعات مرتبط: سارا , علی , وسایل آرایش , علی و غذا

تاريخ : شنبه ٥ اردیبهشت ۱۳۸۸ | ٧:۳٦ ‎ب.ظ | نویسنده : سارا و علی حسین‌نژاد | نظرات ()