سارا این روزها می‌گوید: مامانی؟ منو دوست دالی(داری)؟

- خیلی زیاد!

مامان جونی؟! به من سیپ(چیپس) می‌دی؟

- نه عزیزم

مامانی؟! منو دوست دالی(داری)؟

این بار جوابی نمی‌دهم و و باز می‌پرسد و باز هم جوابی نمی‌دهم. سعی می‌کنم خیلی جدی باشم و از شیرین کردنش(به قول مادربزرگش) و اینکه چه طوری بلد شده گولم بزند برای خوردن هله هوله های رنگانگ، خنده‌ام نگیرد.

ول کن نیست البته!

این بار با بوسه‌ی محکم سوالش را تکرار می‌کند: مامانی؟!! منو دوس دالی(داری)؟

-خیلی زیاد

-مامانی بیا آشتمانه(آشپزخانه) کالِت دالم (کارت دارم)!!!

حالا به یخچال تکیه داده و می پرسد: مامانی منو دوست دالی(داری)؟

-بله عزیزم

و با چشم و ابرو و دست کابینت را نشانم می دهد!

- شما برو بنشین، من برات بیارم!

زودی می رود و من با یه بشقابی که کمی از هله هوله مثلا پر شده می روم سراغش. بعد می گوید هینا بوخون(شعر تبلیغات لیناچی را بخوان برای من) من هم می خوانم هم ادایش را در می‌آورم.

یا وقتی می خواهم سالاد درست کنم. دستش رو بین کاسه سالاد و دست من قرار می ده تا خیار و هویج و کوجه و کاهو یا کلمی که خورد می شود بریزد توی دستش و آن وقت بخورد.

اخم می کنم و تأکید می کنم کارت اشتباه است مامانی!

بعد بلند می شه با اون دستهای کوچولوش ابروهایم رو می ده بالا و با اون یکی دستش لبهای جمع شده ام(مثلاً ناراحتم از این کارش) رو به زور باز می کنه و می گه مامانی دوباله (دوباره) بیخند(بخند)!

من هم ا خنده‌ام می گیرد و سارا هم می خندد و همین طور که می نشیند که دوباره خرده های سالاد را روی هوا بقاپد . می گه مامانی من دوست داشته باش بخورم( یعنی ندارد ولی منظورش این است که از دستش ناراحت نباشم به قول بابایش بچه است بزار هر کاری دلش می خواهد بکند!)

-

صبح به باباجانش سفارش می دهد: پَپَلُد بابالک بیخر: تولد مبارک(همون کیک) بخر- بعد هیناچی بیخر!

عاشق فوت کردن شمع روی کیک است.

من و بابا عباس (سارا به باباش می گه عباس آگا و اصلاًراضی نمی شه بگه بابا یا بابایی یا بابا جون) در ماه شاید 5-6 بار برایش تولد می گیریم و بچه ام کلی ذوق می کند!



موضوعات مرتبط: سارا , کیک تولد سارا , معانی کلمات سارا , ترفندهای سارا

تاريخ : یکشنبه ۳ خرداد ۱۳۸۸ | ۸:٠٢ ‎ب.ظ | نویسنده : سارا و علی حسین‌نژاد | نظرات ()