با التماس و زنجه موره شلوارش رو به جای اینکه سمت پایین بکشه سمت بالا می کشه که:

جییییییییییییییییییییییییش! ماما جیش!

فعلا با اجازه بریم علی کارمون داره!



موضوعات مرتبط:

تاريخ : دوشنبه ۳٠ فروردین ۱۳۸٩ | ٤:٠٥ ‎ب.ظ | نویسنده : سارا و علی حسین‌نژاد | نظرات ()

 

وقتی اجازه انجام کاری رو بهش نمی دم و قاطعیت بکار میبرم و این ساراست که حریفم نمی شه، با اخم می ره یه گوشه می شینه و میگه:

به بابام می گم دوست نداشته باشه!

به عزیزام می گم دعوات کنه!(یعنی مادرشوهر)

اصلا دوست ندارم

باباجی م به من اجازه می ده!

عموپورنگ رو هم دوسش ندارم!

خاله شادونه رو هم دوست ندارم!

فیتیله رو هم دوس ندارم!

پنگول رو هم دوس ندارم!

داداشی رو هم دوس ندارم!

 



موضوعات مرتبط: عمو پورنگ , فیتیله , خاله شادونه , قهر سارا

تاريخ : جمعه ٢٧ فروردین ۱۳۸٩ | ۱:٠٠ ‎ق.ظ | نویسنده : سارا و علی حسین‌نژاد | نظرات ()

 

نشسته ام و مشغول آماده کردن غذا برای ناهار!
سارا هنوز خوابیده و علی مشغول بازی!
یهیو صدای گریه ای طولانی و عمیق علی بلند می شه !
با عجله می رم سمتش که پشت مبل ها مشغول بازی بود . می بینم صاف و بدون حرکت خودشو چسبونده به دیوار و مثل چی! داره گریه می کنه!تا برسم بهش می گم : چی شد مامانی؟سرش رو یه سمتی می  چرخونه!
خاک برسرم! شیر پسرم از دیدن یه پشه اینطور زده بود زیر گریه!



موضوعات مرتبط:

تاريخ : یکشنبه ٢٢ فروردین ۱۳۸٩ | ۸:۱٩ ‎ب.ظ | نویسنده : سارا و علی حسین‌نژاد | نظرات ()