علی خیلی زورگو است!
سارا به تازگی کارهایی می‌کند که آدم به جای شاخ، دم هم در‌‌می‌آورد!
مثلن وقتی لباس می‌پوشد که بیرون برود با اشاره و چشم و ابرو نازک کردن رژلب (اِ وا خاک عالم)هم می‌خواهد(!) بعد با چشم غره مامان جون ـ که بنده باشم ـ مواجه می‌شود و به دیدن خودش در آینه رضایت می‌دهد.
دمِ در که می‌رسد دست‌هایش را بالا می‌برد و با ابرو به ادکلن اشاره می‌کند که مبادا یادم برود که دخترک می‌خواهد خوشبو باشد!
وقتی کرم ضدآفتابش را که دکترش سفارش کرده، برایش می‌زنم با ناز و ادای می‌گوید عروس شدم؟!
والا ما که تو این سن بودیم حتی تا همین دیروز نمی دانستیم این اداها مال ما دختراست!

این کارها را علی هم انجام می‌دهد ولی چون مرد است عمل می‌کند و به جای اشاره چشم و ابرو خواهش خودش همه چی به خودش می زنه!
و خیلی خیلی هم مصره که قبل از رفتن بیرون عرت(عطر) بزنه! خیلی اصرار داره! جقله!

 



موضوعات مرتبط:

تاريخ : دوشنبه ٢٠ تیر ۱۳٩٠ | ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ | نویسنده : سارا و علی حسین‌نژاد | نظرات ()

بالای سرم صدای قرچ قرچ میاد!
با احتیاط سمت صدا رو می گیرم!
علی آقا لم داده و پای راست روی پای چپ مثل موش افتاده به جون قندها!



موضوعات مرتبط:

تاريخ : پنجشنبه ٩ تیر ۱۳٩٠ | ۱٢:٤٩ ‎ق.ظ | نویسنده : سارا و علی حسین‌نژاد | نظرات ()

سارا خیلی دوست داره وقتی با هم می ریم بیرون چادر بپوشه!ولی نمی دونم توی این گرما واکنشم باید چی باشه؟!
روزهایی که چادر نمی پوشه روسری سرش می کنه خیلی هم برای این کار تاکید داره که حتما موهاش رو بدم زیر روسری! البته بین راه درش میاره می ده دست من که به قول خودش :حالا یکم موهام هوا بخوره!
گاهی اوقات وقتی مهمان نامحرم میاد خونمون چادر سفیدش رو می پوشه و صورت و دست و پاهای قشنگ و کوچولو رو زیرش قایم می کنه!
وقتی با علی مشغول بازی می شن! سارا حتما روسری سرشه و حتما چادر سفیدش دم دستشه که اگه مثلا از سوپری جنس آوردن و علی هم مثلا از سوپری اومده زودی چادرش رو بپوشه و جنسها رو تحویل بگیره!
وقتی هم می رن خرید و کل اسباب بازیهاشون رو هزار باره می خرن و میان خونه! خیلی آروم چادرش رو از سرش در میاره می ذاره یه جایی که علی لگدش نکنه! چون می گه کثیف می شه!
حتما هم با هر سری اتو لباس، چادرشون اتو می شه چون می گه خسته شده ماساژش بده!
فکر کنم آرزوش باشه ؛ چون همیشه می گه وقتی بزرگ شدم هم روسری می پوشم هم چادر! و وقتی تایید من رو می بینه خودش رو محکم می چسبونه به من و می گه: خیلی دوست دارم!
اصراری هم ندارم تا سن تکلیفش روسری یا چادر بذاره! برای بعدش هم اصراری برای چادر پوشیدنش ندارم! ولی همه سعیم رو خواهم کرد که به آنچه دین گفته آشنا بشه! چه در مورد حجاب و عفت چه در مورد احکام چه در مورد حلال و حرام و محرم و نامحرم و حد و حدودهایی که باید در یک زندگی دینی و اسلامی رعایت بشه رو براش باز کنم!
البته که همه اینها رو الان در حد سنش می گم و این طور صحبت ها و اتفاقات شاید ماهی یک بار هم در خانه ی ما اتفاق نیفتد. فکر نکنید او را می نشانم و برایش رساله و احکام بانوان می خوانم! خیر. اما سعی می کنم اگر فرصتی برای آموزش این طور مسایل پیش آمد آن را از دست ندهم!!!
همین که این مسائل پس زمینه دهنش بشود برای آینده ای که همین نزدیکی است راضی ام!

پای نوشت:پوشیدن روسری مثل پوشیدن چادر به اصرار خود سارا است و خیلی هم روسری هاش رو دوست داره! و مراقبشون هست! 

درخواست نوشت:از شما دوستان اگر کسی روسری فروشی خوشگل مشگل سراغ داره که روسری طرح بچه گونه خوب و شاد داره به من معرفی کنه! ممنون.

 



موضوعات مرتبط:

تاريخ : یکشنبه ٥ تیر ۱۳٩٠ | ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ | نویسنده : سارا و علی حسین‌نژاد | نظرات ()