به قلم بابایی:

نه که ما خیلی اهل نماز هستیم و همین الان که دارم این متن رو می‌نویسم روزه هم هستم اگر صبحانه جزو مبطلات روزه نباشه.

یکی از عادت‌های علی ِ بابا که چهار و نیم سالشه اینه که وقتی نماز رو شروع می‌کنم، کمین می‌گیره تا بیاد رو کولم و در تمامی مراحل از رکوع و سجود و قیام منو همراهی می‌کنه کهگاهی تا حد خفگی من هم پیش می ره.

ولی خب وقتی عرفان بالا باشه این چیزها اهمیتی نداره.

نکته جالب ماجرا یکی از نمازهای اخیره که علی با خاله قورباغه سبزرنگی که اندازه خودشه داشت پشت سرم زمزمه می‌کرد که بپرند روی کول من.

یعنی خودش کم بود یک قورباغه بزرگ تپل رو به زور می خواست به همراه خودش نگه داره و موفق نشد البته.

یعنی من در حال عرفانی و قورباغه روی پشتم و علی روی قورباغه.

یعنی تر این که دست علی از پشت خاله قورباغه به زور به من می رسید که خودشو نگه داره و خدا رحم کرد که وقتی افتاد سرش به کتابخانه نخورد.

همین



موضوعات مرتبط: علی , علی و کولی , نماز , علی و نماز

تاريخ : جمعه ۱۸ اسفند ۱۳٩۱ | ٢:٤٩ ‎ب.ظ | نویسنده : سارا و علی حسین‌نژاد | نظرات ()