نشسته ام و مشغول آماده کردن غذا برای ناهار!
سارا هنوز خوابیده و علی مشغول بازی!
یهیو صدای گریه ای طولانی و عمیق علی بلند می شه !
با عجله می رم سمتش که پشت مبل ها مشغول بازی بود . می بینم صاف و بدون حرکت خودشو چسبونده به دیوار و مثل چی! داره گریه می کنه!تا برسم بهش می گم : چی شد مامانی؟سرش رو یه سمتی می  چرخونه!
خاک برسرم! شیر پسرم از دیدن یه پشه اینطور زده بود زیر گریه!



موضوعات مرتبط:

تاريخ : یکشنبه ٢٢ فروردین ۱۳۸٩ | ۸:۱٩ ‎ب.ظ | نویسنده : سارا و علی حسین‌نژاد | نظرات ()