مامانی! من الان ١۵ روزه که پستونک(پیتیش) نمی خورم دلم تنگ شده بود که رفتم پستونک یدکی که مال خودم بود رو یهویی پیدا کردم و پشت پرده اتاق خواب مشغول خوردن شدم.

ولی شما با خنده گفتید: مال داداشیه!

من که می دونم شما به داداشی پستونک نمی دین!

بیچاره من که به خاطر حرف شما بزرگتر ها نباید پستونک بخورم.

بابا جون، عباس آقا(عباس آگا)! کی برام پس کفش می خری. من دلم یک دونه کفش دیگه می خواد. پس کی عید می شه!

در ضمن همه بدونن و به اونایی هم که اینجا رو نمی خونن بگن تا بدونن که علی جون خودمه!



موضوعات مرتبط: پرده , پستانک , داداشی , کفش سارا

تاريخ : شنبه ۱٢ بهمن ۱۳۸٧ | ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ | نویسنده : سارا و علی حسین‌نژاد | نظرات ()