علی حالا 11 ماهش شده و شیرین‌کاری‌های زیادی دارد!(البته شیرین‌کاری از لحاظ این که من مادر علی آقا هستم وگرنه شاید شما با دیدن حرکاتش شاید خوش‌تان نیاید!) با این که پسر است ولی ناز و عشوه‌های دخترانه داره و باعث می شه که هی بیشتر قربون صدقه‌اش بروم!
ناز سارا برای من و بابایش  نه تمامی و نه کهنه‌گی دارد! همیشه هم سعی بر این بوده که اول سارا، بعد علی!
ولی این روزها هر وقت علی حرکتی انجام داد و ما خندیدیم یا تشویقش کردیم! سارا همان حرکات را انجام می‌دهد که همان تشویق ها را از ما بشنود!
البته نگاه خاصی هم تهِ چشم‌های قشنگش هست که دلم را می‌لرزاند و دوستش ندارم!
بغلش می‌کنم و توی گوشش هزار بار می‌گویم که تو عشق منی، قلب مامانی، نفس مامانی...
ولی نگاهش دلم را می لرزاند!

سارای من!
دختر من!
هیچ جوری بلد نیستم که به تو که همه زندگی‌ام هستی بفهمانم که تو و علی برایم یکی هستید و این خنده‌هایی که می‌بینی برای علی! شیرین‌تر و هیجانی‌ترش همه برای تو بود!
تو که این کارها را توی سن علی می‌کردی برایم تازگی داشت و برای یک حرکت و یک حرف و یک خنده‌ات و یک خرابکاری‌ات لحظه شماری کردم.
ولی علی‌ای را که می‌بینی که نفس می‌کشم با نفس‌اش، کارهایش هیچ تازه‌گی ندارد! همه‌اش را در تو دیده‌ام و فقط از عمق وجودم خوشحال می‌شوم که او هم بالاخره یاد گرفت!
نیازی نیست ادای علی را در بیاوری که نازت کنم  یا بغلت! هروقت اراده کنی هر ساعت از شبانه روز این آغوش برای تو باز است! این بوسه‌ها بی هیچ چشم‌داشتی بر گونه‌‌ها و چشم‌ها و موها و قلب تو می نشیند!
دخترم! سارای من! زندگی من! همدم من! مونس من!
این طور با نگاهت دلم را نلرزان!

روزهای آخر تابستان: مادرت



موضوعات مرتبط: نگاه سارا , علی , مادرانه , دندان علی

تاريخ : شنبه ٢۸ شهریور ۱۳۸۸ | ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ | نویسنده : سارا و علی حسین‌نژاد | نظرات ()