عموی سارا مشغول مرتب کردن سر و صورت:
سارا: عمو سولی! دالی چیکار می کنی؟
عمو: دارم ریشم رو مرتب می‌کنم عموجون!
سارا: می‌خوای خوشگل بشی؟
عمو: آره عمو جوون!
سارا: مردا که خوشگل نمی‌شن!!!

چشم های گردشده از شگفتی عمو را داشته باشید!

----

دخترک خودش رو پرت می‌کنه توی بغلم و محکم فشارم می‌ده و بعد آروم توی گوشم می‌گه: خیلی دوست دالم مامانی!
 قند توی دلم آب می‌شه و با ذوق و شوق محکم‌تر از خودش فشارش می‌دم و می‌گم: من هم دوست دارم عشق من!
پای تلفن به بابای مهربونش می گه : دلم بلات تنگ شده باباجون!
ماشینتو خلیدی(ماشین برای خودت خریدی؟)
سارا بیا موهاتو شونه کنم! می گه : بعدش کی میخواد  بیاد خونمون؟
- هیچکی مامان، می‌خوام که تمیز بشی!
می گه: موهام که خوشگل و تمیز شد با بابایی و علی بریم پیش عزیزم!(بچه م دلش تنگ شده)
موهاش که مرتب شد زنگ زدم خونه عزیزش که صحبت کنه! به عزیزش می‌گه دلم برات تنگ شده با عمو سولی(عمو سلیمان) بیا خونمون باااشه؟!
یکمی هم سرما خورده و هی تند و تند سردش می‌شه، به من می‌گه : مامانی علی سردش نشه باشه! سرما می‌خوره!
الهی من قربون اون دل کوچیک مهربونت برم!
الهی من فدای اون نگاه مهربونت برم که با همه اذیت هایی که علی برات داره قلبت براش می زنه به چه بزرگی‌ای
شرمسار می‌شم از خودم اگه بگم علی چه اذیت هایی برای سارا داره! از کشیدن مو و انداختن پشتی رو سر سارا و گرفتن آب و انواع خوراکی‌ها از دست سارا و نذاشتن اینکه سارا یه دل سیر تو بغل من بشینه و .........!

 مادرانه
اول دخترم سارا:
روزت مبارک هوای تازه‌ی خانه!
گاهی وقته دلم آنقدر برایت تنگ می‌شود که از دیدن هزارباره‌ات دست و دلم همچنان می‌لرزند!

دوم پسرم علی:
علی نازنینم کمی آرام بگیر تا این غذاهای خوشمزه‌ای که من با هزار ادا و اطوار به خوردت می‌دهم سوخت نشوند و گوشت بشوند به تنت!
این یعنی علی خیلی بیشتر از این حرفها شیطنت دارد!



موضوعات مرتبط: علی , سارا , درد و دل

تاريخ : سه‌شنبه ٢۸ مهر ۱۳۸۸ | ۱:۱٧ ‎ب.ظ | نویسنده : سارا و علی حسین‌نژاد | نظرات ()