1


سارا و چادر و حرم و قم!

--سارا--

گوشی تلفن رو برمی‌داره و با انگشتانش شماره‌هایی رو فشار می‌ده و شروع می‌کنه به صحبت کردن:

الو سلااااام

خوبی؟ خوشی؟ سلامتی

خدا رو شکر

یه چنچنله(چند لحظه) گوشی؟!

با یک قیافه‌‌ای که بین ناراحت شدن و فهماندن اینکه کارت خیلی بد است به علی می‌گوید: علی جان! نکن پسرم!

ادامه صحبت: خب چه خبرا؟ خوبی

اِاِاِ وا! نگانه نهومد؟(یگانه نیومد)

عزیز نوکندی رفته آقاجون نوکندی(نوکنده‌ای) رو بیاره من خوب می‌شم!

آره

رفتم گم(قم) خونه خاله خجیده(خدیجه) نی‌نی داره ! وااااا- نِحانه(ریحانه)!

با بابام و مامانی و داداشی و عزیز گورگانی(گرگانی) و آقاجون گورگانی با عاطیفه(عاطفه)!
خب! خوشی؟ سلامتی؟ خداروشکر!

سلام بهرسون(برسون)

خدافظ!

--علی--

2

گوشی تلفن رو برمی‌داره و با کف دست چندتا روی شماره‌گیر می‌زنه و شروع می‌کنه به صحبت کردن:

بَ اِ دَ دَ دَدَ دَ دَ

آبببببَ هـِِ

دَ دَ دَدَ دَ دَ بَبَبَبَ

3

--مامان--

گوشی تلفن رو بر می‌دارم و شماره آقای همسر رو می گیرم:

-آخه مرد خوب این چیه به بچه یاد دادی؟!

-سلام خوبی عزیزم!

-علیک!  انقده لاتی با این بچه‌ها حرف نزن! شده این که سارا خانم وقتی بهش آب پرتقال نمی دم! صدام می کنه که: مامانی نوکرتم!!!!! به من آب پُل‌کالال(آب پرتقال) بده!

عباااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااس!





موضوعات مرتبط: سارا , علی , تلفن , لهجه لاتی

تاريخ : دوشنبه ۱۸ آبان ۱۳۸۸ | ۳:٥٩ ‎ب.ظ | نویسنده : سارا و علی حسین‌نژاد | نظرات ()