من برگشتم!

اينجا تهران است، پيش بابايي!

saraee.jpg

ساراي روز چهل و هفتم

بابا مي‌گه:

فشار خونم را آخر مي‌بري بالا
لُپ‌نمكي!

 

/ 21 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فريبا

آقايعباسحسيننژاد اسفند يادتون نره !

فريبا

وااااااااااااااااااااااااااااااای خدايا می شه مرد برای اين چشای براق و اون لپ های نمکی

مهدخت

جوووووونم....

بلفی

خوش اومدی خانومممم

stray

از اين شعر نتيجه ميگيريم که شما بايد مواظب باباتون باشين ![:) ]

عاطفه

تو چه کم داری سارا جون از حالا اينقده با سواتی؟ ماشالله داری هی خوشگل تر هم می شيا.هزار ماشالله خدا ببخشه و ازاين حرفا

فريبا

حق داره بابايي اين لپاي نمكي خيلي خوردنين عكس تازه نداري؟ به اين ماماني و بابايي بگو ما زود زود دلمون برات تنگ مي شه عكساي تازه بذارن ديگه

آشنا

سلام: خوب کردی برگشتی... رسيدن به خير خانم کوچولو... اين اقايی بابا يی شما داشت در بخار چای و ارزوهای سبز کباب ميشد... از نوشتهها و عکس هاش معلوم بود... به موقع برگشتی...با اون لپ لپ های نمکی مواظب مامانی و بابايی هر دو باش...

سوشيانس عج الله

يا محبوب .... سلام نی نی جون. منم اگه جای بابات بودم يحتمل فشارم ميزد بالا

بوجار

خانمی خوشگل ، نازی عسل کوچولو ، تو کی بزرگ میشی این کامنتهارو بخونی و حظ کنی ؟ البته احتمالا تا اون موقع ما از دار دنیا رخت بربستیم ، ولی خوب خطی به یادگار مانده است . شاد زندگی کنی خانمی خوشگله