دل نوشته های من سارا!

 

نمی دونم از این اتفاقی که داره تو خونه ی سه نفره ی ما می افته خوشحال باشم یا ناراحت!

خوشحالم که یه داداشی دارم و هروقت می گم داداش مامانی دلش کلی غنج می ره و بابا با یه خنده ای که بیشتر شبیه ذوق از ته دله نگام می کنن!

ولی برای خودم نگرانم !

طفلک دل کوچولوی سارای بابا و مامان! که باید از همین الان آبجی بزرگه بشم و هی شیطونی  نکنم چون بزرگترم!

اه ! حتمن از این به بعد خواستم غذا نخورم مامانی می گه زشته دخترم تو بزرگ شدی اگه شما نخوری داداشی هم ازت یاد می گیره!

یا اگه خواستم داداشی رو تو خونه ام راه ندم بابایی بگه سارا گله شما بزرگتری باد مهربون باشی با داداشی

یا اگه داداشی موهای عروسکم و کشید و من گریه کردم  به من بگن اِ چرا گریه می کنی تو بزرگ شدی دیگه

دلم می خواد من کوچولو تر باشم خب!

و هزار تا از این حرفا دیگه!

ولی داداشی از اومدنت خوشحال ترم تا اینکه ناراحت تر باشم. ولی گفته باشما بابایی خودمه ، مامانی خودمه!

منتظرم تا زود فردا بشه و بیای!

 

 

/ 12 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ساناز

سارایی جون داداشی داشتن خیلی خوبه...مواظب هر دوتاشون باش دختر شیرین زبون...

بچه درویش

سارا جون! داداشی هم که به سلامتی تشریف فرما شدند! چشم‌تون روشن! و مبارکا!

رویا

مبارک قدم خان داداش سارایی خوشششششششششششگل شیرین زبون با اون قند کلامت ![ماچ]

ژیلا

از نظر من که خیلی هم خوبه که آدم آبجی بزرگه باشه !! قدم نو رسیده مبارک [گل]

حمیده موید

قربونت برم خوشگل مهربونم، هر چی گشتم نه بابایی نه مامانی هیچ پستی نزدیک به اومدن داداشی نذاشته بودن الٌی تو برای همین آبجی شدن مبارک، خواهر بودن خیلی حس خوبیه مخصوصاً اگه داداشی باشه.

حمیده موید

[گل][گل][گل][گل][قلب][قلب][قلب][گل][گل][گل]

مطهره

آخی چه آروم و بی صدا [ماچ]

فاطمه

بمیرم واسه این دل سارا کوچولو که از حالا اینهمه قصه و دلواپسی توشه! تولد داداشیت مبارک!

رنج و گنج

مگه بدنیا اومد داداشیت؟؟![تایید][هورا]