ساراي كنجكاو!

3z75wnr.jpg
ساراي هفتادم و اولين اضطراب‌هاي كشف دست‌هاي خودش!

عموعليرضاي‌روشن نوشته:
خب این که ما را حالا نمی‌بیند و اصلاً معلوم نیست زنده باشیم او ببیندمان، اما خب دلمان عجالتاً خوش است به این که یک روز بزرگ می‌شود و ما را عمو خطاب می‌کند یا شاید دایی یا چه می‌دانم شاید هم گفت علی!
جواب به او اما خب یکی بیشتر که نیست؛
و ما می‌گوییم جان دلم دختر قشنگ که از ماه قشنگ‌تری
و صورتت از نان مقدس‌تر است
و بازوی کوچکت گلابی جنگلی است.
خدای من! نگه دار این سارا را که گونه‌اش زغال‌اخته‌ی ترش است.
حفظ کن زیر سایه‌ات این شکوفه‌ی انار را که چانه‌اش فندق نارس است.
مادامش بدار که این دخترک انگور سیاه در لب دارد.
وای از این ظرافت! وای!

/ 24 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رويا

خانوم کوچولو اولين بهار بارونيت مبارک و شاد ! هر روز می گذره بيشتر و بیشتر و شدیدانه تر شبيه مامان خانوميت ميشی !

مهستا

عيدت مبارک لپ گلی...۱۳ رفتی گره بزنی؟

فريبا

خانم خوشگله من فکر می کردم عکستو کنار هفت سين می بينم اينجا سال نو مبارک هر چند براي تو هنوز سال نشده اميدوارم سال هاي سال كنار ماماني و بابايي ِ خوبت خوش باشي

گيتا

دختر زيبای ايران شاد باشی.

تنهاتر از کوير

ولــــــــــــــــــــــــــــــــــم کنين! من می خوام اينو گاز بگيرم . بخورمش چرا با احساسات دختر مردم بازی می کنيد؟ يعنی چی اصلا اينجا رو آپ نمی کنيد ساراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا .

مسيح

نه خير داره به دستايی نگاه می کنه که فردا می خواد چرخ اين مملکت رو بچرخونه . . . ولی جدا از شوخی نيگاه می کنه به دستاش و از خودش می پرسه : آيا من می خوام با همين دستام نقاشی هايی بی نظيرتز از موناليزا () و زيباتر از اثرات استاد فرشچيان بکشم ؟!!! . . . الهی قربون اون دستای کوچولوت

تنهاتر از کوير

سلام . لينکتونو تو صفحه اول پرشين ديدن نتونستم جلوی حس غليظ عقشوليم رو بگيرم . هر چند انگار شما اصلا هوای چشمای منتظر ما رو ندارين . سارايی بابايی رو .... می خواستم بگم خيستون کنه گفتم بده .. اونوقت بچه رو دعوا ميکنيد . مواظبش باشدا ... دوسش دارم . . . یا علی