دیوانگانی چون سارا و علی!

علی قاب عکس خودش و سارا رو گذاشته روی عسلی، روزنامه خرد شده (پودر شده) هم ریخته دورش!
یک دستمال قد هیکل خودش گرفته و نشسته روی مبل روبروی عسلی!
همچین گریه می کنه که دور از جون ما گویی مادرش مرده!
فکر کردم واقعا داره گریه می کنه! می گم چی شده مامانی؟!
چشمش رو یه ذره از زیر دستمال میاره بیرون و می گه:
بچه ام مرد!
تا میام یه چیزی بگم، یهو سارا جیغ می کشه و می گه: حالا چی کار کنم؟! عبااااااااااااااااااس (علی در نقش عباس)
علی هم با ناله ای سوزناک تر گریه می کنه و همدیگه رو محکم بغل می کنن و مثلا گریه می کنن!

/ 0 نظر / 14 بازدید