منوچهر احترامی، عاشقان کودکان ایران زمین هم رفت!

بابای سارا:
حالا وقت گریه است، وقتی خالق این همه شادی برای کودکان ایرانی می میرد.
منوچهر احترامی، سارا را دوست می داشت، همانطور که به کودکان ایران زمین عشق می ورزید
روحش شاد

این همه یک نوشته که پیش تر در وبلاگ سارا گذاشته بودیم:


روشو آفتاب نبینه
روشو مهتاب نبینه
(این جمله‌ی استاد احترامی ِ عزیز  است که فعلن نامزد یا به قول خودشان نومزد سارا هستند!)



مکان عکس‌ها: حیاط حوزه‌هنری/ سه شنبه ۲۳ مرداد
 
 
استاد مهربان،
استاد ِ خوب،
استاد ِ دوست‌داشتنی ِ طنز ایران،
منوچهر احترامی ِ بزرگ

و شعر جاودانه‌ی حسنی را نیز
همان‌جا ببینید و بخوانید اگر ندیدید و نخواندید!
و عکس پرتره‌ای خندان از استاد با سبیلی دیدنی!
این هم یک گزارش تصویری از استاد با عنوان:
منوچهر احترامی، نیم قرن طنزنویسی برای ایران
 و شعر «توی ده شلمرود / حسنی تک و تنها بود» را با صدای استاد احترامی، اینجا یعنی سایت محترم گل‌آقا بشنوید!
 
در ضمن دوست‌داران قصه‌های حسنی در جریان این مژده باشند که ۱۰ عنوان از کتاب‌های استاد احترامی را می‌توانند از دکه روزنامه فروشی روبروی سینما مرکزی در میدان انقلاب(پیاده‌روی روبه‌رو یعنی آن‌طرف خیابان) تهیه کنند!

/ 5 نظر / 26 بازدید
مجتبی پویا

منوچهر احترامی رو با شعرای کودکانش نمی شناختم یعنی نمی دونستم که شعر حسنی از اونه. اما با برنامه صبح جمعه با شما بزرگ شدم. که ظاهرا در اون هم همکاری می کرده. یادش زنده.

رهاتر از پرنده _ شایا تجلی

توی ده شلمرود حسنی تک و تنها بود تنها روی سه پایه نشسته توی سایه حسنی نگو یه خسته حسنی دلش شکسته حسنی چه غصه داره کتاب قصه د اره اما دلش گرفته باباش از دنیا رفته حسنی نگو یه غمگین اشک ِ چشاشو ببین حسنی با چشم گریون رو کرده به آسمون بابای مهربونش همیشه همزبونش به آسمونا رفته حسنی دلش گرفته آقای احترامی اون قصه گوی نامی راوی قصه هاش بود یه جورایی باباش بود بابا منوچهر روحش شاد زندگی رو یادش داد اون دوست بچه ها بود به فکر باغچه ها بود یه دنیا قصه گفته حسنی یادش میوفته زار و زار و زار می زنه توی خودش می شکنه توی دلش اتیشه نمی دونه چی می شه راوی قصه هاش رفت طفلی چه زود باباش رفت حسنی بازم تنها شد طفلکی بی بابا شد قصه به اخر رسید احترامی پر کشید شایا تجلی گربه ی من ناز نازی بود همش به فکر بازی بود توپشو خیلی دوست می داشت سر به سر توپش می ذاشت اما دیگه تو این روزا نشسته بی سر و صدا این روزا خیلی غمگینه همش یه گوشه می شینه میره جلوی آیینه کارتون دیگه نمی بینه

رهاتر از پرنده _ شایا تجلی

گربه ی من ناز نازی بود همش به فکر بازی بود توپشو خیلی دوست می داشت سر به سر توپش می ذاشت اما دیگه تو این روزا نشسته بی سر و صدا این روزا خیلی غمگینه همش یه گوشه می شینه میره جلوی آیینه کارتون دیگه نمی بینه انگار می دونه یکی رفت انگار می دونه که کی رفت آقای احترامی اون قصه گوی نامی با همه مهربون بود دلش یه آسمون بود به فکر گربه ها بود واسه همه بابا بود می نشست و قصه می گفت از جوجه های جفت جفت از شادی پرنده از غنچه های خنده از کاکلی و لونه ش از حسنی و خونه ش حالا تو آسمونه رفته بهشت بمونه رفته پیش خدا که قصه هاشو بخونه شایا تجلی

رهاتر از پرنده _ شایا تجلی

توی ده شلمرود مرغ کاکلی که تک بود با اون نوک ِ طلایی پا کوتاه و حنایی حالا کنار لونه نشسته بی بهونه با دزده غم گرفته از اینکه بابا رفته نه آب می خواد نه دونه چشاش به آسمونه دزده پیشش نشسته با یه دل ِ شکسته دل و دماغ نداره خیال ِ باغ نداره بی حوصله و غمگین ساکت و سرد و سنگین دور دورا رو می بینه اون روزا رو می بینه که توی غُصه ها بود که دزد قصه ها بود تنگ غروب فلفلی وقتی که برمی گرده می بینه که کاکلی بدجوری گریه کرده قصه رو می گن براش اشک می ریزه از چشاش فلفلی هم می فهمه دنیا چقد بی رحمه می شینه پیش ِ لونه می خونه بی بهونه بابا منوچهرم کو؟ کجا کنم جستجو؟ کی بابایی رو دیده؟ کی بابامو دزدیده؟ آی کدخدا ندیدیش؟ آی دزده تو دزدیدیش؟ کاکلی که پیدا شده دزده که رسوا شده پس بابای کجایی؟ کجای قصه هایی؟ شایا تجلی

جاذب

سلام وب لاگ شما رو خوندم.جالب بود. و شما رو توی لینک دوستام قرار دادم . شما هم به من سر بزنید و منو اد کنید . اگر امکان داره. ممنون. shearekodak.blogfa.com