سارا و سفارش های لازم برای بابا!

مکالمه تلفنی سارا با بابای مهربونش که الان رفته به ماموریت  در شهر زیبای اصفهان!
صدای عباس رو که نمی شنیدم ولی هرچی سارا  می‌گفت رو سعی کردم بنویسم! حین خوندن قیافه من رو با چشمان گرد و دلی درد گرفته از خنده رو هم تصور کنید!

الو سلام بابایی!
خوبی؟
ریسیدی خونمون؟!
آها! رفتی مساه‌فرت؟!
با چی؟ هواپما؟
آها! با اتوبوس رفتی؟
هوا خوبه؟
برام چی می‌خری؟
بستنی با کاکائو باشه! اِرمزش(قرمزش) رو دوست ندارم!
داداشی رو اذَت(اذیت) کردم!
مامانی رو هم نالاحت کردم!
خیلی غذا نخوریا!
شیکمت گونده می شه!
هواش(یواش!) بخور!

/ 8 نظر / 19 بازدید
نگار

(اگر شاغل هم هستید این کار میتواند شغل دوم شما محسوب شود) " امروز درآمد كسب كنید و فردا به رویاهایتان تحقق بخشید " با محصولات اوریف لیم سوئد.......برای کسب اطلاعات بیشتر به ما سر بزنید .منتظرتونیم

ماه مون

[پلک]پس واجب شد سارا یه صحبتی هم با عمو حمیدش بکنه اون توسعه آخر رو بفرماین ایشالا مثمر ثمر (نمی دونم درست نوشتم یا نه) واقع شود

خاله ستاره

سلام به سارا کوچولو و علی کوچولوتر و مامان مهربونشون که وبلاگ به این قشنگی براشون نوشته حتماَ این کوچولو ها با مهارتی که مامانشون داره وبلاگ نویسای خوبی می شن من خاله ستاره هستم خاله ستاره همه بچه ها ی ایرانی خوشحال می شم به وبلاگ ستاره ها که متعلق به همه بچه هاست سر بزنید و منو با نام خاله ستاره لینک کنید منم شمارو لینک کردم

فاطمه

ای جانمممممممممممممم نفس عمه تویی قربون اون دهن کوچولوش برم بوسسسسس